آنیساآنیسا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 10 روز سن داره

نی نی نازم

سونو ان تی

سلام عزیزم سلام نفس مامان اول از همه بگم که شرمنده ام که نتونستم برات چیزی بنویسم آخه گل مامان سرم این روزا خیلی شلوغه  ولی این دلیل نمی شه که تو برام کمرنگ بشی . یادت نره چقدرررررررررررررررررررر دوستت دارم   دیروز روز خیلی قشنگی بود . من و بابای رفتیم تا تو رو یه بار دیگه ببینیم وای که چقدر نگران بودم اصلا اسم این سونو دل آدمو یه جوری می کنه نازی چه قدر بزرگ شدی چقدر ورجه ورجه می کردی ، ناقلا شکلات خیلی بهت چسبیده بود نه؟؟؟؟مامانی شنیده بودم اگه شکلات بخورم تو خیلی واضح تکون می خوری  منم جات خالی دل سیر شکلات خوردم همه چیز خوب بود و عالی .نمی دونم چرا باز گریم گرفت هنوز باورم نشده که تو اومدی و تو وجود من...
14 اسفند 1390

اولین دیدار

سلام عزیز دلم سلام مروارید کوچولوی من خوبی؟ بالاخره 25 بهمن هم از راه رسید و من و بابا امیر با هیجان رفتیم سونوگرافی نوین تا ترو ببینیم. عزیزم چه حس خوبیه بعد از مدتی که همیشه برای اومدنت تلاش می کردیم و همیشه منتظر یه حرف امیدوار کننده تو همین سونو گرافی بودیم ، امروز اومدیم صدای قلبتو بشنویم خیلی هیجان داشتم ، دستام می لرزید و خنده عصبی می کردم تا حدی که دکتر گفت چرا می خندی؟؟؟؟!! هههههه مامانت دیوانه شده بود ههههههههه   دراز کشیدم تا سر دستگاه رو گذاشت رو دلم عکس ماهت افتاد رو مانیتور روبروم .گریه ام گرفت ، شکمم تکون می خورد . البته گریه خوشحالی .... خودم با دستم به بابایی نشونت دادم ،...
27 بهمن 1390

سبحان اومد.....

سلام عزیز دل سلام کوچولوی من چقدر حس خوبی دارم .تا امروز برای هیچ چیزی که داشتم اینجوری حس مالکیت و دوست داشتن نداشتم. عزیزم چقدر شادم که تو،  تو وجود منی خیلی دوستت دارم جیگر مامان کوچولوی من بالاخره سبحان کوچولو ، پسر عمه سامره اومد پیشمون اینقدر این کوچولو نازه نمی دونی . چند روز اول زیاد گریه می کرد تا حدی که صداش گرفته بود ولی بعد اینکه بردنش دکتر حالش خوب شد . این هم گل پسر تازه وارد خانواده ما  خدا همه نی نی ها رو حفظ کنه تو و سبحان رو هم همینطور جیگر مامان.   راستی خیلی دوست دارم صدای قشنگ تالاپ تالاپ قلبتو بشنوم تا 25 بهمن مواظب خودت باش دوستت دارم   بوسسسسسسسسسسسسسسسسسس ...
15 بهمن 1390

هفته چندی الان جیگر مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام عزیزم   سلام جیگر مامان .الهی فدات شم که الان تقریبا حبه انگوری.   چهارشنبه با بابایی رفتیم دکتر.الهی این دکتر من انقدر نازه به آقای دکتر گفتم که نی نی ما اومده نشسته تو دل مامانش .ایشون هم لطف کردن و یه دستور آزمایش بلند بالا نوشتن تا که مطمئن بشیم که همه چیز داره خوب پیش میره. به آقای دکتر گفتم خیلی دلم میخواد صدای قلب کوشولوتو بشنوم که گفت باید نی نی یکم دیگه بزرگ بشه تا حتما بشنوی. واسه همین هم برای 25 بهمن وقت سونو داد.   الهی من فدات بشم که اینقدر عشقولانه اومدی تو زندگیمون و عشقولانه داری بزرگ می شی آخه می دونی 25 بهمن روز ولنتاینه بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسس درام لحظه شماری می کنم تا 25 بهمن...
8 بهمن 1390

خوش اومدی فرشته ناز ما

سلام فرشته ناز ما خوش اومدیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی .خیلییییییییییییییییییی خوشحالم هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  بلاخره منم مامان شدم ,بلاخره اومدی,هنوز باورم نمی شه که تو الان تو وجود منی . پنج شنبه صبح وقتی دیدم اومدی مثل دیونه ها شده بودم تو خونه این ور اونور میرفتم و گریه می کردم.فکر نمی کنم یعنی یادم نمیاد تو زندگیم تا این حد خوشحالی و هیجان رو حس کرده باشم. چه لحظه شیرینی(خدایا روزی همه چشم انتظارها کن مخصوصا دوستای نی نی سایت ام)از ماهها پیش خیلی نقشه کشیده بودم که وقتی فهمیدم اومدی چیکار کنم ولی اون لحظه گیج شدم فقط زود آماده شدم و مستقیم رفتم نزدیکترین آزمایشگاه...
26 دی 1390

هیجان و هزاران سوال

عاقبت در یک شب از شبهای دور کودک من پا به دنیا مینهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز مادر مینهد آن زمان طفل قشنگم بی‌خیال در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پاک یاس ها در مشام جان من پیچیده است آن زمان دیگر وجودم مو به مو بسته با هستی طفلم میشود آن زمان در هر رگ من جای خون مهر او در تار و پودم میشود میفشارم پیکرش را در برم گویمش چشمان خود را باز کن همچو عشق پاک من جاوید باش در کنارم زندگی‌ آغاز کن میگشاید نور چشمم دیدگان بوسه‌ ها از مهر بر رویش میزنم گویمش آهسته‌ ای طفل عزیز می‌پرستم من ترا مادر منم . عزیزم دوستت دارم امروز روز هیجان انگیزی بود نم...
22 دی 1390

زیارت امام رضا

سلام فرشته کوچولوی ما می دونی ما الان برای اولین بار با بابایی نشستیم برای وبلاگ شما  می نویسیم .آخه من اغلب از محل کارم وبلاگتو می نویسم. خوب کوچولو ما رفتیم مشهد و اومدیم ، جای شما هم خیلللللللللللییییییییی خالی بود من و بابایی برای اومدنت کلی دعا کردیم و از خدا جونم خواستیم به حرمت امام رضا تو رو زود زود به ما بده..... مشهد خیلی جای قشنگیه. اصلا بودن تو اون فضا کلی آدمو آروم می کنه . راستی برای تو هم سوغاتی خردیم و بابایی برد حرم و با ضریح امام رضا تبرکشون کرد . ایشاا... زود بیای و بپوشی جیگر طلاااااااااااااااااااا. عکساشو برات می زارم   ببین خوشت میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ...
16 دی 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به نی نی نازم می باشد